تبلیغات
چه کسی گفت خدا شاعر نیست - خاکستر تاریخ
یکشنبه 3 بهمن 1395

خاکستر تاریخ

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    



پلکی بزن  این پنجره ها ، بسته ، اسیرند
مردم دگر از دیدن هر حادثه   سیرند

بنگر که قفس پرشده از بغض گزنده
در غربت خاموش و در مرگ پرنده

گفتند  کبوتر پر پرواز ندارد
در لهجه ی بی پر شدنش ساز ندارد

لب تشنه و خشکیده   از این مهلکه  سیریم
اینجا همگان منتظر نسل غدیریم

ما منتظر جرعه ای از چاه ِ  امیریم
در وسعت ِ بن بست ِ هیولای کویریم

تقویم ترک خورده پر از نبض صبورست
خاکستر تاریخ پر از شعله ی نورست

خاکستر ققنوس و نفس های بریده ست
این پنجه که در آینه نقش تو کشیده ست

تصویر ترک خورده ی پرواز پرستوست
یک مشت پر و بال در این مهلکه هرسوست

فریاد و فغان از جگر سوخته ی ماست
این شعله که درمعرکه و  مهلکه برپاست

باید که بیایی ز دل ِ خسته ی تاریخ
در کوچه ی بن بست و در بسته ی تاریخ

باید که به این سمت ِ  عطش هم نفس ِ  ابر
بی وقفه بباری به دل ِ سوخته ی صبر

باید که صدای تو در این گنبد ِ  دوار
یک روز   بپیچد به سرا پرده ی انکار

خاموش شود شعله ی جانسوز و جگر سوز
باران بزند پنجره را باز دل افروز

یک روز بیایی بنشینی و بمانی
یک جرعه غزل از  سفر  عشق بخوانی
 
اکرم بهرامچی