تبلیغات
چه کسی گفت خدا شاعر نیست
جمعه 31 فروردین 1397

بی مزه

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    


با دل دیوانه ی خود چَت كنید

خنده ها را بین خود قسمت كنید


 

زندگی در سرعتی مافوق ِ نور


می نویسد لحظه لحظه،حرف ِ زور



کنتور بی وقفه اش رایانه ایست

کارکردَش ، بی برو برگرد، بیست

 


فیش ِ ارقامش ،نفس گیرست و سرد

صِفر ها ، تا ناکجاآباد ِ درد



یك رقم لبخند هم بخشیده است

گرچه نصف ِ سهم آن را چیده است



تا سهام ِ خنده ها تقسیم شد

صفر های بی شمارش جیم شد



ضرب ِ تقدیر ست و پیمانی  طویل

واردات کفش و کود و دسته بیل




وِل کنیدَ ش ، خنده را عادت کنید

بی خیالی را کمی قسمت کنید



طنز تا در قالبی سربسته  است

واژه ی   بی مزه هم پیوسته است



اکرم بهرامچی


جمعه 17 فروردین 1397

نیایش

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

 
برق ِ چشمان  پلنگان   در نگاه  ماه ریخت
آسمان چرخی زد و در پای این  درگاه  ریخت
 
سمت ِ   قاب ِ  پنجره چشم افق  تا سجده کرد
یاس ِ گلدان عطر خود را تا  افق  نا گاه ریخت
 
لا به لای گیسوان  شب   فراتر رفته  بود
چون پریشان شد  نسیمش  فرصتی کوتاه   ریخت
 
در فراز و در نشیب ِ چرخ بازیگر شبی
آن قدَر  لرزاند  دستم را  که دل در راه   ریخت
 
حس بی پروایی ِ  ناب زلیخا  ماندنیست
این چنین شد عشق ،  پوسف را به کام ِ  چاه  ریخت
 
زیر لطف ِ پوستین  ِ شب خدا را سجده کرد
هوی درویشی  که در  قاب دلش  الله  ریخت
 

پلک زد مهتاب  ، در چشمان خواب آلوده ای
غمزه اش  خورشید را در   شعله  های  آه ریخت
 
اکرم بهرامچی


پنجشنبه 17 اسفند 1396

مادر

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

وقتی خدا میخواست انسان جان بگیرد
مادر شدی تا خلقتش سامان بگیرد

مادر شدی آغوش گشتی عاشقانه
تا بوسه ات برگونه ام باران بگیرد

روی زمین باید کسی خورشید میشد
تا گرمی و عشق و صفا دامان بگیرد

باید دو دست مهربان مثل خداوند
ایثار میشد تا جهان پیمان بگیرد

ایمان و عزت ریختی در آیه ی نور
تا آفرینش از لبت قرآن بگیرد

مادر شدی تا از شکوه نام پاکت
دریای هستی واژه ی انسان بگیرد

آری خدا میخواست کل آفرینش
از نام تو مادر همیشه جان بگیرد

بی شک دعای مادران اعجاز دارد
مادر دعا کن غصه ها پایان بگیرد

مادر دعا کن در مسیر زندگانی
دنیا مسیرش را کمی آسان بگیرد

آغوش تو عطر بهاران دارد و یاس
بگذار مادر بوسه ات باران بگیرد

اکرم بهرامچی


سه شنبه 24 بهمن 1396

شب اضداد

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

 

بعدِ  تو  دشت ِ شقایق را هجوم ِ  باد برد

 چون خزان، سرو و صنوبر را،  تب ِ بیداد برد

 

تا پلاک و چفیه ات   جا ماند ،  پوتینت نماند

کوله و پوتین و راهت را  سفیر ِ باد برد

 

پشت ِ خطِ خاکریز ِ حلقه ی ایثار و عشق

تیر باری ، حرف حق  را ، از لب ِفریاد برد

 

قاب ِ عکست روی میخی مات و مبهوت و خموش

دید دنیا را، که ارزش را، چه زود از یاد برد

 

 

لا ی لای ِ  مادرت در خواب ِ شیرین لحظه   ماند

 کوهسار  ِ صبر دل را ، تیشه ی  فرهاد برد

 

فرصت پرواز را،  از  حلقه ی رنگین کمان

زرق و برق ِ    دانه   های  رنگی   ِ صیاد برد

 

آفتاب ِ  همزبانی ، لهجه ی امید داشت

صبح ِیکرنگ  صداقت  را، شب ِ اضداد برد

 

هان مبادا زیر ِ تل ِ  خاک ، روزی بشنوی

پرچم بیداری ات را خواب ِ  استبداد برد

 

اکرم بهرامچی


جمعه 20 بهمن 1396

شاهکار خلقت انزلی

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    



در شکوه ِ   زمزم ِ  تالاب ،  قایق می رود
لا به لای جنگل ِ  گیلان ، میان آب ها

لحن قایقران که میخواند دلش را  یک نفس
ضجه دارد از غم ِ  نیزارها ، تالاب ها

انزلی   ای شاهکار خلقت ِ  باران و خاک
سر فراز و سبز باشی عاری از مرداب ها

خاک باران خورده ات را روح دریا  مست کرد
مثل چشمان ِ ِ پلنگان ، فرصت  ِ مهتاب ها

هیچ دستی  موج  ِ گیسوی تو را افشان نکرد
جز خداوندی که خلقت کرد در میناب ها

سجده ی شکر تو را جنگل بجا آورده بود
پای ساحل  زیر چتر ِ آبی ِ محراب ها

قایق از بیداد  می گوید و قانون ِ سراب
با کدامین حکم  می خشکد لب ِ تالاب ها

آبزیان و سبک مرغان عاشق بی پناه
در کجا آرام گیرند از پس ِ سیلاب ها

صولت سردار جنگل مانده  در  ایران  زمین
هست اکنون هم ،  دلاور مردها ، سهراب ها

همت و امداد میخواهد و عزمی راستین
وحدت ایرانیان  مانده است در آداب ها

اکرم بهرامچی


شنبه 23 دی 1396

یادم تو را فراموش

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

 


گناه از شمعدانی هاست یا از شمع خاموش است

چنان از یادها رفتم .......   تورا  یادم فراموش است

 

تمام خنده ها...... دیروزها رفتند  و دیگر نیست

صدای حسرت ِ عمری که دیگر نیست در گوش است

 

همین امشب قدم خواهد زد این دفتر در این جوهر

همین امشب تو شاهد باش ، بانگ  ِ نوش تا نوش است

 

سفیر ِ    صوت ِ  قرآن آید    از گلدسته ی مسجد

و روح خسته ام را   فرصتی دیگر    در آغوش است

 

شبی پروانه ای  می گفت با گلهای  رنگارنگ

که روشن کرد دنیا را همین شمعی که خاموش است

اکرم بهرامچی


شنبه 9 دی 1396

تخم کرده مرغ( طنز)

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

خواب دیدم عید نوروز آمده بشکن زنان

نقل می ریزند بر احوال ِ مردم همچنان



قیمت اجناس ِ امسال است ارزان تر ز مفت

وه چه خوشبختیم این را مجری ِ اخبار گفت



در میان ِ خواب حیرت کرده بودم در عجب

من دلیل بخت ِ خوش را تازه می کردم وجب


اینهمه خوشبختی و بشکن زدن ها و پیام

قند ِ در دل آب گشتن های پی در پی .....مدام


بی گمان از بخشش و ارزانی  و یارانه هاست

ارزش ِ هر یک ریال ِ ما برابر با طلاست



قیمت مسکن که مفت و قیمت خودروست مفت

کار هم فَت و فراوان باید از آینده گفت



هی عروسی ِ جوانان ،هی بساط جشن و سور

چشم دشمن کور باشد  ، دور بادا چشم شور



عید امسال از بساط خوردنی ها رنگ رنگ

نقل و شیرینی فراوان ، میوه هایی بس قشنگ



رایگان آجیل شد از پسته و بادام شور

یک سبد کالا گرفتم خوردنی ها گشت جور



سکه ها می ریخت  هِی ،  از صندوقی با یک کلید

زودتر باید خرید از هرچه میخواهم در عید



قالی و یخچال و مبل و پرده های پاره را

دور باید ریخت  این اسقاطی  ِ  غمباره را




گوشت های بره و ماهی برای سال نو

قورمه سبزی با کباب وزعفران روی پلو


تخم مرغ نازنین را می گذارم روی سر

شانه شانه تخم کرده  مرغ ِ  بختم بی خبر



باید از امروز در سیر و سفر باشم به ریز

کیش و پاریس و اروپا ، دیدنی های وِنیز




ای دو صد لعنت به زخم ِ دلخراش زنگ ِ در

پاره شد هم خواب و هم تعبیر خوابم بی خبر


اکرم بهرامچی

 


چهارشنبه 22 آذر 1396

شب یلدا(طنز)یادتونه پارسال این موقع ها

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

شب یلدا(طنز)یادتونه پارسال این موقع ها

خبر ، پایان ِ تحریم است و خوش باش
که پایان یافت ، بار ِ روی شانه
 
رسیده موسم ارزانی و بخت
رسیده میوه ها هم دانه دانه
 
شب یلدایمان   نزدیک  و باید
خریدی کرد ، ارزان ،  نوبرانه
 
که پایان یافت  تحریم ِ طویل و
گرانی های بی حد در زمانه
 
وقیمت ها   شود  نرخ قدیمی
و باید شد به دکان ها روانه
 
بساط ِ  تخمه و آجیل یلدا
انار ساوه و شام ِ  شبانه
 
   اجاره منزل از این پس شود مفت
بهای آب و برق و گاز خانه
 
       بهای خود رو و بنزین و گاز است
      بهایی مفت و ارزان  ،  بی بهانه
 
 خدایا جور شد با این خبرها
فراهم گشته، خوشحالیم الانه
 
همین فردا قرار ِ ما به بازار
لب خندان ما پر از ترانه
 
ولی ترسم    که فردا   توی بازار
کسی گوید به لحنی عامیانه
 
شتر در خواب   بیند پنبه دانه
گهی لف لف خورََد، گه دانه دانه
 
اکرم بهرامچی


سه شنبه 14 آذر 1396

گل اذان داد

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

 
  ماه میلاد بود وخداوند
بهترین ماجرا را رقم زد
کعبه چرخید و شور طوافت
رخوت ِ عالمی را به هم زد
 
عشق تا ریخت در پای باران
خاک ،همدوش ِ  رنگین کمان شد
ابر در مقدم ِ دل اذان داد
در طواف ِ  تو کعبه عیان شد 
 
می دمد عطر ریحان و قرآن
 لای فصل   دل انگیز پاییز
ماهِ  وحدت ،  شکوه ِ نبوت
پایکوبان و از عشق لبریز
 
بت شکست و در ایوان ِ  کسرا
ریخت آوار بر پای تقدیر
آتش کهنه خاموشی آموخت
ماه میلاد زد بانگ تکبیر
 
لرزه بر کفر و بتخانه افتاد
خواب ِ آذر  گشسبان  به هم ریخت
عالمی دید در مقدم ِ  تو
جهل و بطلان به قعر ِ  عدم ریخت  
 
 
شانه های تو ممهور عزت
در رسالت   مقدس ترینی
ای درخشان ترین طیف ِ هستی
امن و مومن ، محمد ، امینی 
 
گل اذان داد، قمری غزل خواند
واژه تطهیر شد در کلامت
عالمی جان فشان ،  پای قرآن
پای آموزه های ِ پیامت
 
امشب اعجاز ِ ذکر و دعاهاست
وقت ِ خوب ِ  اجابت رسیده َ ست
آنکه امشب دلش سوخت با عشق
جرعه ای از کلامت چشیده َست
 
اکرم بهرامچی


جمعه 10 آذر 1396

وام بازنشستگی

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

ای بازنشسته خبر از نان ِ  تری نیست
از وام و عنایت و حمایت خبری نیست
 
گفتند که پرداخت شود وام   به زودی
ما هیچ ندیدیم و ز ِ وامی  اثری نیست
 
پیری و کجی هاست نصیب من و ماها
از عمر و جوانی و گذشته ، ثمری نیست
 
ای باز نشسته تو کجا؟ کِی  بنشستی؟
یک عمر دویدی و کنون بال و پری نیست
 
نه گردش و تفریح و نه مالی و مِنالی
در دور و بَرت هم اثری از نفری نیست

جز چین و چروک و کچلی نیست نصیبت
در لحظه ی دیگر به تنت نیز سری نیست
 
پاییزتمام است و زمستان سر ِ راهست
جز کنج اتاقت اثر از دشت و دری نیست
 
پیکان و پراید است و دوچرخه مدد ِ  تو
چون سهم تو در بنز و فراری،  کمری نیست
 
ای بازنشسته شکمت را   مَده صابون
چون سهم تو در کل ِ جهان جز شرری  نیست
 
اکرم بهرامچی


یکشنبه 5 آذر 1396

با صور اسرافیل آعاز ندایت...........

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    



 در جاده ها ی نور   رَد ِ گام هایت هست
در پرده یِ شب ، عطر گیسوی رهایت هست



آدینه  با حسرت  برایت ندبه می خوانیم
اما میان هفته  هم شوق ِ دعایت   هست



وقتی که دلتنگیم و باران خورده و گریان
دلخوش به این هستیم لطف ِ شانه هایت هست



در انتظارت  ، شوق پروازیست ، دل ها را
بال ِ پرستو را   بهار ِ  سبز پایت  هست



وقتی میان  ِ جمع ،  غربت ، سهم ِ  سنگینیست
آرامش ِ   طرز ِ  نگاه ِ  آشنایت  هست



غربت  نشین ِ  کوخ ها ، درماندگان هستند
اما ظهور ِعدل ِ موعود ِ خدایت هست



گلهای نرگس چشم در راهند باز آیی
برگرد ، نرگس قرن ها در خاک پایت هست



فرمانروای مطلقی بی هیچ ابهامی
زیبا ترین  مهد ِ  زمین   ام القرایت هست



دستی  بکش در برکه ی اندیشه ی عشاق
در برکه ی عشاق نقش ِ ماجرایت     هست



در نیمه ی شعبان  که قرص ماه می رقصد
شیدایی ِ چشم ِ پلنگان در هوایت هست



این قرن ها ، این روزگاران ،بازی ِ عمر   است
با   صور ِ  اسرافیل ،  آغاز  ِ  ندایت  هست



فرمان بده دنیا ی غارتگر به هم ریزد
در قدرتت ، فرمان ِ  بی چون و چرایت  هست

 اکرم بهرامچی


دوشنبه 29 آبان 1396

شکوه ِ وحدت

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    


شب عبدالله،  دستانش به سوی آسمان ها بود
نگاه ِ  آمنه  از درد ِ پهلویش   هویدا   بود
به دورش آسیه  ،عَذرای اطهر بود و  حوا بود
شکوه ِ عرش بود و خانه لبریز ازتمنا بود
 
صدای گریه ات پیچید ، چشمانت چو گل وا شد
جهان مسرور از میلاد خاتم ،    جشن برپا شد
 
ربیع الاول است و عرش گلباران شد از رویت
زمین هم،آسمان هم، محو ِ مشکین طاق ِ  ابرویت
نسیمی عطر می پاشید از گل    لای گیسویت
و مبهوت است عالم  از دو چشمان  خدا جویت
 
به حسن ِ حضرت ِچشمت ،جهانی تحت فرمانت
بزن پلکی ، جهان افتد به پایت ، پای قرآنت
 
ربیع الاول است و نور وحدت جشن میگیرد
خدا در مقدم ِ  ِ ختم  ِ نبوت جشن می گیرد
نگاه کعبه  در چشمان ِ رحمت جشن می گیرد
و عالم در شکوهی از مسرت جشن میگیرد
 
به عبدالله می خندی   رسول ِ مهربانی ها
تو را در مهربانی می شناسند آسمانی ها
 
و آن شب  لحظه ی میلاد، تاریخی دگر سر زد
چو کسرا ریخت ،طاق دیگری پر نقش تر سرزد
به چشم موبدان ترسی ز میلاد ِ سحر سر زد
به آتش گاه ِ  پیر آنگاه   مرگی شعله ور سر زد
 
تو را دیدند و قرآنی که بر دوشت اذان می خواند
به صوت ِحُسن ِ خوش الحان و ترتیلی عیان می خواند
 
به دستانت فروغ عترت  آوردی  رسول الله
جهانی را  شکوه  وحدت  آوردی  رسول الله
برای عاشقانت    عزت   آوردی   رسول الله
نبوت را به ختمت  رحمت آوردی  رسول الله
 
ربیع الاول است و ذکر و آداب  ِمسلمانی
اجابت  کن دعاها را در این شب های  ربانی
 
اکرم بهرامچی


پنجشنبه 25 آبان 1396

صدای مردم ِ غمگین ِ کرمانشاه

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    



به زیر کوله ی آوار می پیچد صدای زخم
صدای مردم غمگین ِ  کرمانشاه ،  لای زخم

کدامین جرم حکمی صعب و  بی رحمانه  برپا کرد
کدامین جرم هم وزن ِ قصاصی هست جای  زخم ؟

گلویم کوه بغضی دارد از سیلاب ِ  اشک و خون
که میریزد به اقیانوس بی مرز ِ  خدای    زخم

صدای تیشه ی فرهاد بر فرق زمین  کوبید
غم و  فریاد را، خون جگر را ،  در ردای زخم

چه معصومانه خشکیدند  چشم کودکان  درخاک
چه بی رحمانه لرزیدند  سقف ِ  خانه های زخم

به سوگت مادران خوانند در  مرثیه ای   خون بار
بخواب ای کودک نازم  ، میان لای لای ِ  زخم

بریز ای اشک پای بیستون  و طاق ِ  بستانت
بریز ای اشک معصومانه روی  ِ  ردِ  پای زخم

اکرم بهرامچی


جمعه 28 مهر 1396

آمین

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

این جمعه هم  آزرده و   تعطیل می چرخید
دنبال  ِ  صور ِ  دور ِ   اسرافیل  می چرخید

قلب ِ خیابانهای سرد شهر خالی بود
در آدمك هایش مِه و   قندیل  می چرخید

آنقدر غم بارید    تا سطح زمین پُر شد
حالا نگاه مبهم ِ  یک ایل می چرخید

دنیا زمین را باز هم محكم تكان میداد
گهواره ای در خواب های  نیل می چرخید

آخر   ترك خورد انجماد ِ  كهنه ی دنیا
انگار در متن زمان  قربیل می چرخید

در آسمان ِ  این كویر  ِ تشنه ی بی ابر
یك قطره باران در پی ِ   هابیل می چرخید

دنیا دگرگون شد  و رعدی دهر را پیچید
دیدند آیاتی كه   با  ترتیل    می چرخید

دیدند در این جمعه های خسته  ی بی مرز
آمین ِ  یارب یارب ِ تعجیل     می چرخید

 

 اکرم بهرامچی


دوشنبه 24 مهر 1396

نسل درد

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

 

'گفتند  زر می بارد از این آسمان  ، خاموش

ای دست های خالی  و بی خانمان،  خاموش

 

سال جهاد اقتصادی  سال خوشحالیست

ای بغض های گیر در حلقوممان ،خاموش

 

بازار ِ  ارز و بورس غوغا می کند هر روز

مثل ِ  همین غوغای فقر و درد و نان ، خاموش

 

تقسیم شد انسان  میان ِ  وسعتی هموار

چون پله های  ممتد یک نردبان ،خاموش

 

ما از نژاد  خاک ،  آنها   از  نژاد  ِ   زر

سیلی بزن بر گونه های زردمان ، خاموش

 

گِرد است دندان هایشان  هنگام  همیاری

بگذار در حلقوم ِخشکت استخوان، خاموش

 

 

ما نسل دردو زخم ،  آنها   نسل  ِ  ابریشم

فرق است اینجا بین نسل ِ  این و آن ، خاموش

 

رگهای ایشان  خون ِ  سرخ ِ گرم میخواهد

رگهای ما خشکیده در دیروزمان ،خاموش

 

اکرم بهرامچی


تعداد کل صفحات: 19 1 2 3 4 5 6 7 ...