تبلیغات
چه کسی گفت خدا شاعر نیست
جمعه 28 مهر 1396

آمین

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

این جمعه هم  آزرده و   تعطیل می چرخید
دنبال  ِ  صور ِ  دور ِ   اسرافیل  می چرخید

قلب ِ خیابانهای سرد شهر خالی بود
در آدمك هایش مِه و   قندیل  می چرخید

آنقدر غم بارید    تا سطح زمین پُر شد
حالا نگاه مبهم ِ  یک ایل می چرخید

دنیا زمین را باز هم محكم تكان میداد
گهواره ای در خواب های  نیل می چرخید

آخر   ترك خورد انجماد ِ  كهنه ی دنیا
انگار در متن زمان  قربیل می چرخید

در آسمان ِ  این كویر  ِ تشنه ی بی ابر
یك قطره باران در پی ِ   هابیل می چرخید

دنیا دگرگون شد  و رعدی دهر را پیچید
دیدند آیاتی كه   با  ترتیل    می چرخید

دیدند در این جمعه های خسته  ی بی مرز
آمین ِ  یارب یارب ِ تعجیل     می چرخید

 

 اکرم بهرامچی


دوشنبه 24 مهر 1396

نسل درد

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

 

'گفتند  زر می بارد از این آسمان  ، خاموش

ای دست های خالی  و بی خانمان،  خاموش

 

سال جهاد اقتصادی  سال خوشحالیست

ای بغض های گیر در حلقوممان ،خاموش

 

بازار ِ  ارز و بورس غوغا می کند هر روز

مثل ِ  همین غوغای فقر و درد و نان ، خاموش

 

تقسیم شد انسان  میان ِ  وسعتی هموار

چون پله های  ممتد یک نردبان ،خاموش

 

ما از نژاد  خاک ،  آنها   از  نژاد  ِ   زر

سیلی بزن بر گونه های زردمان ، خاموش

 

گِرد است دندان هایشان  هنگام  همیاری

بگذار در حلقوم ِخشکت استخوان، خاموش

 

 

ما نسل دردو زخم ،  آنها   نسل  ِ  ابریشم

فرق است اینجا بین نسل ِ  این و آن ، خاموش

 

رگهای ایشان  خون ِ  سرخ ِ گرم میخواهد

رگهای ما خشکیده در دیروزمان ،خاموش

 

اکرم بهرامچی


چهارشنبه 11 مرداد 1396

پابوس محضر پاک امام رضا(ع) با رباعیات

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

در محضر شمس طوس  ، سر داده دلم
از عالم ِ  بیخودی   خبر داده دلم
پر بسته به پابوس ِ رضا ،باید رفت
اینگونه   کبوترانه    پر داده دلم
-------------------------------------------------------
از لطف تو قسمتم شده  ذکر ِ دعا
یاهو زده ام پر شدم از رضا  رضا
ای دل ،  تو و شمس طوس وخلوتگه عشق
انوار بهشت است ز ِ  اسرار خدا
---------------------------------------
از فیض کرامتت پر از باده شدم
شوریده لب از سفسطه آزاده شدم
آهوی رمیده ام که در مکتب تو
از روز ازل رام شدم ،  زاده شدم
------------------------------------------
تا چنگ زدم  به  ذکر  مینای دعا
الطاف ِ  شفا شامل ِ  دل شد به خدا
دل ، کبوتر ِ جلد ِ کراماتت شد
بسته است پر و بال دلش را به رضا
----------------------------
دور سر ِ گنبدت دعا می رقصد
در زمزمه ها، خدا خدا ،می رقصد
آقا تو چه قدر عشق قسمت کردی؟
اینگونه  رباعیات ِِ ما می رقصد
-----------------------------------------
ایکاش همیشه  در حرم  هو بکشم
دور حرَمَت  مناره را بو بکشم...
در متن ضریح      مثل ِ  پرگار،  مدام
با کلک ِ خیال ،شکل ِ آهو بکشم
-------------------------------------------
 ما غرق دروغ ،شیک و پیک آمده ایم
انگار،  به قصد پیک نیک آمده ایم
آقا تو ببخش  ، جوجه ها   نادانند
زائر شده ایم، جیک و جیک آمده ایم
-----------------------------
افسوس همیشه  جیب من خالی بود
سهم ِ من از این زمانه پوشالی بود
هی نذر ِ تو را کردم و اَرزن نخرید
این دست که وقف ِ کار و حمالی بود
---------------------------------------------
 
یک رشته ی تسبیح و یک سجاده
سوقات و زیارت و دعا و جاده
تصویر ِ  تمام زائران دور ِ حرم
در آینه ی   کبوتران   افتاده
---------------------------------------------
باران زده  بوسه بر هیاهوی ضریح
پیچیده خدا به دور ِ گیسوی ضریح
یک دست گناه و دست دیگر تسبیح
شرمنده ام از نگاه ِ آهوی ضریح
 
 اکرم بهرامچی


یکشنبه 1 مرداد 1396

شاخه ی معصوم

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

در ره پیدا شدنم ، گم شدم
     زائر میعادگه  قم شدم

آمده ام در ره ِ راز و نماز
   سر بدهم،  دل بدهم  ، سر فراز

جرعه ای  از غربت کوثر به راه  
    سر کشم از نام  رضا شامگاه

جرعه ای  از جام عَطورش دهد 
         جام زلالی ز طهورش دهد

شاخه ی معصوم و عطور رضاست
      بارگهَ ش ،  جلوه ِگه ِ کبریاست

بارگهَش  مجمع  ِ راز و نیاز
درب ِ  ضریحش به سجود است باز

زائر این بارگهَم چون گدا
 واله و افتاده  و زار و رها

 زائر بانوی ولایت  شدم
 زمزمه خوان،   محو بلاغت  شدم

زائر معصومه  حبیب رضاست
   قم نفس  ِ مشهد و عرش خداست 
               

«شیعه» به معصومه  مباهات کرد
  عرش  در این عرش مناجات کرد

گلشن شیعه است شکوفا ترین
 عطر رضا ریخته درنبض دین

قم  ز وجودش شده گلزار مست
    عطر  بهشت است  در این بادیه ست

هر که در این قبله  ز معصومه گفت
      گل به لبش آینه بندان  شکفت

حجب و حجاب است به نامش جلی
      اوست چو زهرا به یقین منجلی

اوست که معصوم  دو عالم شده ست
ورد ِ  لب عالم و آدم شده ست

آمده ام   زائر کویش شوم    
        شاعر شوریده ی  رویش شوم

نذر  مرا کاش اجابت کند
         یک نظر لطف عنایت کند

گرد حَرَم تا شده ام مبتلا
   او شده درمان و شفیع و شفا

 اکرم بهرامچی


شنبه 10 تیر 1396

تیشه ای بردار

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

لب فرو می بندی از مجموعه ی    فریادها؟
بیستون را می شناسی از لب ِ فرهاد ها؟



تیشه ای بردار   هم متراژ ِ  ممتد های رنج
تا بکوبی بی امان   بر قله ی  اضداد ها



تیشه ای بردار  اما نه برای کوه و سنگ
کوه شاید حرف دارد   در پس ِ رخداد ها



زندگی در  ماههایش چرخشی دارد عجیب
مهر ها زردند   وسبز ِ سبز هم خردادها



پیش بینی کردن ِ  فردا    همیشه مشکل است
دائما در حال تغییرست    مثل ِ بادها



روی این سیاره شاید خوب بودن مشکل است
کاش میرفتیم    تا سیاره ی  همزادها

 


شاید آنجا بوته های عشق می کارند یا  
سینه ی صحرایشان گل کرده از   شمشادها




تیشه را بردار بر کوه ِ غم و نفرت بکوب

تا فرو ریزد  سراب ِ هجمه ی بیداد ها


اکرم بهرامچی


دوشنبه 25 اردیبهشت 1396

رای ملت بی گمان دکتر حسن روحانی است

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

رای ملت بی گمان  بر مسند روحانی است
دولت تدبیر را ملت هماره بانی است

دولت تدبیر را باید حمایت  در مسیر
ابرهای تیره گویای  شبی   بارانی است

آستین بالا بزن  همت گزین ای هم وطن
رای  هامان  انسجام  دولت   روحانی  است

این وطن آزاد مردان را به خود پرورده است
مسلک آزادگی  را وقت عطر  افشانی است

دولت تدبیر و امید است  فریاد نوید
رای مردم  افتخار   پرچم ایرانی است

اکرم بهرامچی


جمعه 15 اردیبهشت 1396

وقت کاندیدا شدن(طنز)

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

وقت کاندیدا شدن  زور و  شهامت بایدت
خانه ی اندیشه ات را بس  صلابت بایدت
 
آستین بالا بزن گلگون ستادی جوووور کن
چون ستادت جور شد از آن حمایت بایدت
 
از  ریاست های جمهور قدیمی پیش گیر
سرعتت افزون  چو شد  ترمز نهایت بایدت
 
توی کشکولت برای مردمت خیری بریز
پخش کن اما مساوی ، چون عدالت بایدت
 
سبز کن هر آنچه را خشکیده دیدی پیش رو
مورد خشکیده را فوراً   طبابت   بایدت
 
کاستی ها را تو با کشکول خود  پر کن  سریع
گر عقب افتی  به جبرانش   درایت بایدت
 
کیسه را شل کن بده قیمه پلو،  مرغ و چلو
در کنار سفره ی رنگین  سخاوت  بایدت
 
لیستی از وعده ها را در ستادت  پخش کن
در سخنرانی به هر شهری  سیاست  بایدت
 
رفع بیکاری نما شغل فراوان جور کن
بیسواد و باسوادان را کفالت  بایدت
 
شاخ غول ِ قیمت بازار را بشکن به گرز
چون شکستی شادمانی ها  بغایت بایدت
 
قیمت مسکن  و خودرو،  نرخ ارز و سکه را
مفت کن  تا میتوانی چون  ریاست بایدت

قیمت دارو گران و  قیمت درمان گزاف
معزل  این شرحه را بی حد عنایت بایدت

 
ریزگردان را بروب و فوت کن با نفخه ات
رفع این مشکل نمودن را   شجاعت  بایدت

بانک را فرمان بده بر وام های بی نزول
چونکه ملت را بسی رای و حمایت بایدت
 
قافیه تنگ آمده شاعر جفنگش آمده
مرد میدانی اگر دنباله اش را  جور کن
 
اکرم بهرامچی


چهارشنبه 30 فروردین 1396

ای بت عیار

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

 

خداوند منی

 

تو همان کهنه دلیلی   گل  لبخند منی

که در آئینه ی  تقدیر  خوشایند  منی

 

جرعه ای ناب ، شرابی که در این دیر خراب

شاعری ،نغمه زنی ، ذات هنرمند منی

 

بکشی یا بنوازی  همه از خوبی توست

بنواز ای بت عیار که  دلبند منی

 

خواب و بیداری من بسته به فرمان تو شد

توتعابیر  غزلهای  غزلخند ِ منی

 

گردش چشم تو   روح و دل و جان  را برده ست

از تو آباد و خرابم  که تو  آوند  منی

 

از سر گنبد اسرار تو بر خاک شدم

ای که تنها تو سر آغاز و خداوند منی


اکرم بهرامچی


سه شنبه 29 فروردین 1396

در مسیری سنگلاخ

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    


آسمان ِ واژگون را ، ماه میخواهم چکار؟

با زبان لال گونم   ، چاه میخواهم چکار؟


لنگ لنگان عمر طی شد در مسیری سنگلاخ

پای چون لنگ است،اسب و راه میخواهم چکار؟


شیر را هم مور خواهد خورد  روزی عاقبت

اینچنین است روزگاران ، جاه میخواهم چکار؟


تاج را بر سر نهادن سر نهادن روی تاج

کیش و ماتی اینچنین را ، شاه می خواهم چکار؟


خنده ها  اندوهگین تر چون گلو را می دَرَد

گریه ی خشکیده ی جانکاه میخواهم چکار؟


چون مترسک وار میرقصم به دست بادها

 از کویر ِ دشت ِ  سینه ، آه میخواهم چکار ؟


اکرم بهرامچی











دوشنبه 16 اسفند 1395

سهم من یک قلم و چکه ای از جوهر بود

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

زندگی در همه ابعاد   زمین گیرم کرد
 تا به خود آمدم از کل ِ  جهان سیرم کرد

مثل خوابی که شب ِ حادثه را گم می کرد
گم شد و صبح .... به صد حادثه تعبیرم کرد

سهم من یک قلم و چکه ای از جوهر بود
که  ورق پاره ا ی  از درد  فراگیرم کرد

کودکی.... روشنی ِ بودن ِ مادر را داشت
که مرا در سفر ِ  عشق سرازیرم کرد

کودکی... فصل جوانی .... سریالیست  بلند
که به کوتاهی ِ یک لحظه     شبی پیرم کرد

خواستم قصه ی لبخند به پایان نرسد
قطره ای   اشکِ تمسخر شد    و تحقیرم کرد

و خدا یی که مرا سخت در آغوشش داشت
شعله ای شعر به جانم زد و تبخیرم کرد
اکرم بهرامچی


پنجشنبه 28 بهمن 1395

راه شب پرستان ردپا دارد

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    


همیشه شهر،  زیر ِ  پای  ِنامردان  ، تکان میخورد
و دود آلود ،  فریادش به سقف ِ  آسمان میخورد
 
نگاه ِ  کوچه هایش با پلاکی سرخ رنگین بود
خیابانها ی مخدوشش  تلنگر بی امان میخورد
 
و می فهمید  راه ِ شب پرستان   رد ِ  پا دارد
و غمگین بود انگاری گلویش استخوان میخورد
 
به روی برگهای زرد  کاجش  لایه ای تاریک
درختانش به درد لای جرز این و آن میخورد
 
اسیر ِ سالها  در  انتظاری  سخت و طولانی
بهار ِ  پلکهایش  با هیاهویی خزان میخورد
 
تمام دلخوشی ها را درون صبح جا میکرد
و با یک جرعه صبحش را ته  ِ یک استکان میخورد
 
همیشه شهر در حسرت ،  به یاد  ِ روستایی دور
تک و تنها  کنار سفره ای   خاموش  نان  میخورد
 
اکرم بهرامچی


یکشنبه 3 بهمن 1395

خاکستر تاریخ

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    



پلکی بزن  این پنجره ها ، بسته ، اسیرند
مردم دگر از دیدن هر حادثه   سیرند

بنگر که قفس پرشده از بغض گزنده
در غربت خاموش و در مرگ پرنده

گفتند  کبوتر پر پرواز ندارد
در لهجه ی بی پر شدنش ساز ندارد

لب تشنه و خشکیده   از این مهلکه  سیریم
اینجا همگان منتظر نسل غدیریم

ما منتظر جرعه ای از چاه ِ  امیریم
در وسعت ِ بن بست ِ هیولای کویریم

تقویم ترک خورده پر از نبض صبورست
خاکستر تاریخ پر از شعله ی نورست

خاکستر ققنوس و نفس های بریده ست
این پنجه که در آینه نقش تو کشیده ست

تصویر ترک خورده ی پرواز پرستوست
یک مشت پر و بال در این مهلکه هرسوست

فریاد و فغان از جگر سوخته ی ماست
این شعله که درمعرکه و  مهلکه برپاست

باید که بیایی ز دل ِ خسته ی تاریخ
در کوچه ی بن بست و در بسته ی تاریخ

باید که به این سمت ِ  عطش هم نفس ِ  ابر
بی وقفه بباری به دل ِ سوخته ی صبر

باید که صدای تو در این گنبد ِ  دوار
یک روز   بپیچد به سرا پرده ی انکار

خاموش شود شعله ی جانسوز و جگر سوز
باران بزند پنجره را باز دل افروز

یک روز بیایی بنشینی و بمانی
یک جرعه غزل از  سفر  عشق بخوانی
 
اکرم بهرامچی


جمعه 1 بهمن 1395

انتظار نجات گروه آتش نشانان ساختمان پلاسکو

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    



بگو زنده ای ای همیشه دلاور


 که هرگز نگیرد به ققنوس آذر.....

 به دور ضریح انتظار تو دارند
 
نگاه غمین هزاران کبوتر

اکرم بهرامچی


سه شنبه 21 دی 1395

سرزمین کاوه ها

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

 

 

ناله ها پیچیده ، ضجه ، آه ،  وقت رفتنت

 

در مسیری در هم و  جانکاه   وقت رفتنت

 

 

نقش چشمان پلنگی مانده در تصویرها

 

در نگاه  ِ بی بدیل ماه   ، وقت رفتنت

 

 

سرزمین کاوه ها همواره شاهد بوده است

 

 حزن این تکرار را  ناگاه  وقت رفتنت

 

 

مسند  تاریخ می ماند ، قضاوت میکنند

 

نسل های روشن و آگاه  ، وقت   رفتنت

 

اکرم بهرامچی


چهارشنبه 8 دی 1395

در فلق بود که برگشت سوار

   نوشته شده توسط: اکرم بهرامچی    

در فلق بود که می دید سوار........

 خانه ای پیدا نیست

وسعت عاطفه ها تنگ تر از روزنه ها........

 کوچه ها یی بن بست...

و خیابان تاریک...........

کوچه باغی که در آن خاطره ها گل میکرد

 بستر یخ زده ای بود نمور........

کوچه باغی در گور....... .

دشمن و دوست در این مهلکه درهم شده بود

 در فلق بود که برگشت سوار

 از مسیری که افق هایش در مِه گم بود.....

اکرم بهرامچی


تعداد کل صفحات: 18 1 2 3 4 5 6 7 ...